سفارش تبلیغ
صبا

فولاد دلی که آه نرمش نکند
یا ناله‏ی دل سوخته گرمش نکند
طوقی ز جفا فکنده بر گردن خویش
آزار دلم دچار شرمش نکند

امام خمینی ره


نوشته شده در  پنج شنبه 88/2/3ساعت  11:5 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()

قرآن می‌گوید تدبر کن، یعنی دقت کن از تاریخ برای زندگی خودت درس بگیر! درس این چیست؟ درسش این است که به اسم بازی او را بردند و الان هم جوان‌ها را به اسم بازی می‌برند.
- به اسم اسلام شناس! اصلاً افرادی را می‌فرستند کشورهای اسلامی، برمی‌گردند به اسم اسلام شناس و یک اسلامی را معرفی می‌کنند، تا آن زهرمار خودشان را در آن لابلای حرف‌ها بگویند. اصلاً دائرة المعارف می‌نویسند که خلیج فارس را آنجا بگویند خلیج عربی! اصلاً کل این است. مثل یک کسی که با کسی رفیق می‌شود برای اینکه مثلاً یک مرتبه کلاهبرداری کند. مستشرقین و اسلام شناس‌هایشان، اسلام‌شناس‌های دستوری.

- در قالب گریه دروغ می‌گویند. زار زار گریه کردند. «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ» (یوسف/16) آمدند گریه کردند که یوسف را گرگ خورده است. یعنی گاهی وقت‌ها با گریه گول می‌زنند. بعضی مادرها گریه می‌کنند، که این پسرش را علیه عروس تحریک کند. بعضی از مادرشوهرها! گریه می‌کند که این را علیه عروس داغش کند. یا عروس گریه می‌کند که این پسر را علیه مادرش تحریک کند. گریه قلابی! اوه تا دلتان بخواهد. در قرآن می‌گوید که گریه قلابی هم داریم. «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ» «یَبْکُونَ» یعنی بکاء! یعنی با گریه این دروغ می‌گوید. اصلاً بعضی‌ها که خیلی گریه می‌کنند، یک چیزشان است. این یک چیزی‌اش است. این اینقدر گریه ندارد.
یک کسی یک ریشی گذاشته بود، خیلی بلند! جوان هم بود. گفتم: بیا! مسلمان هستی؟ گفت: بله! شیعه هستی؟ بله! مقلد مراجع هستی؟ بله! تمام مراجع نوشته‌اند که لباس شهرت حرام است. گفت: بله! گفتم اگر لباس شهرت حرام است، ریش شهرت هم حرام است. یعنی هر کاری، موتورسواری، سوت کشیدن، آمین گفتن، عطسه کردن، هر کاری که بکنی که با بقیه فرق بکند، که بگویند: این چه کسی بود؟ این چه چیزی بود؟ همین که مردم را متوجه خودت کنی، این کار غلط است، این کار غلط است. حالا افرادی هستند در مهمانی که همه پپسی می‌خورند، این می‌گوید که برای من کانادا بیاورید. همه کانادا می‌خورند، می‌گوید که برای من کوکا بیاورید. تا چایی می‌خورند، می‌گوید برای من آبجوش بیاورید. اصلاً مریض است. یعنی همیشه می‌خواهد یک کاری بکند که با بقیه فرق بکند. اینها مریض هستند. امام کاظم فرمود مریض هستند. امام کاظم فرمود اینهایی که دست به یک عمل‌های ناهنجاری می‌زنند، این‌ها پیداست که عقده دارند، یعنی می‌خواهد که مردم نگاهش کند، از آن طرف هم کمال ندارد، این ور می‌دارد و مثلاً یک رقم خودش را آرایش می‌کند که بگویند این چه کسی بود؟ یک لباسی می‌پوشد که ... بوق ماشینش را صدای گاو می‌کند. آخر مریضی؟ مثل بقیه بوق بزن! از رانندگی، فوکل، ریش، انگشتر... دانه‌های تسبیحش با بقیه تسبیح‌ها فرق می‌کند. این اینقدر... تسبیح نیم متری می‌خواهی چه کنی؟ هر کس یک رقم کاری می‌کند... ببینید قرآن مرتب می‌گوید: «معروف» یعنی عرفی! کسانی که کارهایی می‌کنند که عرفی نیست، اینها یک چیزشان می‌شود حتی در قالب مذهب!
- به اسم پژوهش و تحقیق! اینقدر پژوهش‌ها و تحقیق‌های بی‌خاصیتی است، پژوهش باید یک نتیجه‌ای داشته باشد، تحقیق باید یک نتیجه‌ای داشته باشد، ما بیاییم و سر یک کلماتی و سر یک مسائلی تحقیق کنیم که... سفرنامه باید یک اثری داشته باشد، بعضی‌ها سفرنامه می‌نویسند و حرف‌های چرند و پرند در آن می‌نویسند.
- به اسم روشن‌فکری و علم، می‌گوید بابا بحث قرآن نکن! ما بحثمان علمی است. بیا! تو اصلاً می‌فهمی که قرآن یعنی چه؟ اصلاً تو می‌فهمی که قرآن چیست؟ آن‌هایی که می‌گویند حرف قرآن نزن ما مباحث علمی داریم، یعنی خالق هستی را می‌گوید: بی‌سواد! چهار کلمه که خوانده است را می‌گوید: علمی! آخر خیلی بی‌حیایی است که یک کسی به خالقش بگوید: بی‌سواد! به پیغمبرش بگوید نه ما بحث‌هایمان بحث علمی است و کاری به وحی نداریم. در مورد وحی هزارها حدیث داریم که صد سال دیگر خواهیم فهمید. ما همین طور ساده رد می‌شویم.
 حالا این آقا دو کلمه درس خوانده است می‌گوید: آقا ما بحثمان علمی است و کاری به وحی نداریم. به لطف خدا، به لطف خدا، به لطف خدا، انشاءالله در آینده کتابی را خواهیم داد بیرون انشاءالله که صدها نکته‌ی حقوقی که هیچ دکتر حقوقی در شرق و در غرب این نکات به مغزش تا حالا خطور نکرده است، به لطف خدا این را عرضه خواهیم کرد تا تمام اساتید و دکترای حقوق دستانشان را بالا کنند و بگویند: «اشهَدُ ان لا اِلهَ الا الله» می‌گویند مسلمان هستند، اما باورشان بیاید. به اسم اینکه ما مباحث علمی داریم، کاری به وحی نداریم، به اسم روشنفکری، بی‌اعتنایی به مذهب!...
- به اسم دلسوزی، استحمار می‌کنند. فرعون می‌گفت: «إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُم‏» (غافر/26) من می‌ترسم موسی دین شما را بگیرد! یعنی ببین دیگر حالا کار به کجا رسیده است که فرعون به مردم می‌گوید نگرانم موسی دین شما را بگیرد.
- به اسم آزادی ترویج گناه و بی‌اعتنایی! خوب آزادی یعنی چه؟ یعنی کسی با لباس شنا می‌تواند سر کلاس فیزیک بیاید؟ کجای کره‌ی زمین با لباس شنا سر کلاس فیزیک می‌آیند؟ می‌گوید: آزادی است. آخر آزادی معنایش این است؟ معنای آزادی یعنی چه؟  تو با این رقم که در دانشگاه می‌آیی، آن جوانی که بغل دست تو است، دیگر درس را می‌فهمد؟ یا نگاهش به کتاب است و دلش به تو است. تو ضربه‌ی فکری و علمی به این دانشجو نمی‌زنی؟ اینجا دانشگاه است، با این قیافه می‌آیی! خوشکل هستی و می خواهی ازدواج کنی... در ازدواج! این دانشجو آمده است درس بخواند، چرا حواسش را پرت می‌کنی؟ به اسم آزادی، بی‌بند و باری، بی‌اعتنایی به مقدسات.
- به اسم آینده نگری! می‌گوید آقا پیری داری، کوری داری، نمی‌خواهد بخشش کنی، «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ» (بقره/268) قرآن می‌گوید که شیطان هی می‌گوید: پیری داری، کوری داری، یک مشت بچه داری، ذخیره کن برای آینده‌ات. آینده‌نگری، مرتب آینده نگری، آینده نگری، خمس نمی‌دهد، زکات نمی‌دهد. به فقرا نمی‌دهد، مرتب آینده نگری!
- به اسم تحصیل و مدرک ازدواج را عقب می‌اندازد. حالا بچه‌ام لیسانس بگیرد. آقا این آقا تشنه است، آبش بده! تشنه‌ات است؟ انشاءالله بعد از لیسانس آبت می‌دهم. اِه... ازدواج را چرا عقب می‌اندازید؟ ازدواج را نباید به خاطر اینکه دخترم لیسانس بگیرد، عقب بیاندازیم!
- به اسم ادب سکوت می‌کند. آقا می‌بینی خلاف است، داد بزن! می‌گوید: نه! آدم باید حیا کند. این حیا درست نیست. حدیث داریم که بعضی از حیاها از احمقی است. خلاف دیدی داد بزن! فوقش خواهند گفت: بی‌ادب است! جسور است! بله! افتخار می‌کنم به بی‌ادبی! معنای ادب این نیست که هر کس هر کاری کرد، من ساکت باشم!
- به اسم زرنگی کلاهبرداری! به اسم ابتکار سنت‌های صحیح را می‌شکند. به اسم زهد گوشه‌گیری می‌کند. به اسم هدیه رشوه می‌گیرد. به اسم تخصص و ریش سفید و انقلابی بودن، همه چیز را در اختیار خودش می‌گیرد. بعضی‌ها می‌گویند آقا ما ریش‌سفیدها هستیم، پدر شهید هستیم، انقلابی هستیم، هیأت امنا ما هستیم. یک مثلاً پنج شش نفر از پنجاه سال و شصت سال به بالا! قرآن می‌گوید هیأت امنا هم پیر باید در آن باشد و هم بچه! ابراهیم صد سالش بود، اسماعیل سیزده سالش بود. فرمود هر دوی شما جزء‌ هیأت امناء باشید. «طَهِّرا بَیْتِی‏» (بقره/125) هر دوی شما در مسجدالحرام مسئولیت دارید. یعنی چه که شما حالا ریش سفید هستی، بچه‌ها را راه نمی‌دهی؟ به اسم اینکه ما ریش سفید هستیم، بانی مسجد هستیم، اصلاً راه به بچه‌ها نمی‌دهند.  
- به اسم انتقاد تخریب! به اسم حزب اللهی بودن، بی‌نظمی و ژولیدگی! خیلی است و حالا من دیگر... قرآن یک آیه گفته است و می‌گوید به اسم بازی یوسف را بردند، فکر کن! به چه اسم‌هایی تا به حال شما را برده‌اند. با چه اسم‌هایی تا به حال فکرمان و اخلاقمان و جوانیمان را آتش زده‌اند؟ به اسم هنر تا به حال چقدر کلاه سر ما گذاشته‌اند؟ می‌خواهد بنویسد: علی! این علی را می‌نویسد و «ی» علی را همچین و همچین می‌کند. می‌گوییم: این چیست؟ می‌گوید این هنری است. ...آخر ما گاهی وقت‌ها یک کسی را گیج می‌کنیم، اسم گیج کردن را گذاشته‌ایم هنر! خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، یک بار دیگر در ادبیات خودمان تجدید نظر کنیم. دیگر ما مثل یوسف نباشیم و کلاه سرمان نرود. یعنی یوسف که کلاه سرش نرفت. برادرهای یوسف اگر خواستند ما یوسف باشیم، ما حواسمان جمع باشد.
خدایا به ما بصیرت، عقل، علم، کمال مرحمت کن و نسل ما و ناموس ما وخود ما و دین ما مملکت ما، رهبر ما، دولت ما، امت ما، مرز ما، آبروی ما، انقلاب ما، هر چه که به ما داده‌‌ای در پناه حضرت مهدی حفظ بفرما! در لحظه‌های خطر، همه‌ی ما را به راه مستقیم هدایت بفرما!
http://www.gharaati.ir/show.php?page=darsha   حجه الاسلام قرائتی برنامه درسهایی از قرآن

نوشته شده در  یکشنبه 87/8/26ساعت  11:1 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()

بسم الله الرحمن الرحیم
 یعنی یک کلیاتی در قرآن گفته است، مصداقش را باید خودمان تعیین کنیم، مثلاً در نهج‌البلاغه داریم: «و نَظمِ اَمرِکُم»  کارهایتان را منظم کنید، حالا مصداقش این است که یک دقیقه این طرف بایستند، چراغ قرمز! آن چراغ سبزها بروند، بعدش این طرف بایستد و این طرفی‌ها بیایند و بروند. این چراغ قرمز و چراغ سبز در قرآن نیست و در نهج‌البلاغه هم نیست، اما وقتی می‌گوید: «نَظمِ اَمرِکُم» مصداق نظم در هر زمانی یک چیزی است. می‌خواهم بگویم مصادیقش را ما پیدا کنیم.

ببینید گاهی وقت‌ها ما چون مزه‌ی قرآن را نمی‌فهمیم، نمی‌توانیم... مثلاً قرآن می‌فرماید که «وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ» (نحل/6) یعنی چه؟ جمال یعنی زیبایی! می‌گویند فلانی جمال دارد. «لَکُمْ» یعنی برای شما! در گله‌ی میش و بز زیبایی است، آن وقتی که برمی‌گردند به آغل، برگشت به آغل! «تَسْرَحُونَ» یعنی رفتن به صحراء!‌ وقتی گله‌ی میش می‌رود صحرا و به آغل برمی‌گردد، قشنگ است. خوب وقتی این را می‌خوانی، می‌گویی: یعنی چه؟ ترجمه‌اش را هم می‌خوانی، برای شما وقتی میش‌ها می‌روند صحرا و وقتی می‌روند در طویله قشنگ است. می‌گویی مگر من چوپان هستم؟ در زمان انرژی هسته‌ای و هواپیمای  اف16 و تسخیر فضا، در دنیای اتم و مترو و نمی‌دانم و ... این چه می‌گوید؟ مگر ما چوپان هستیم؟ این آیه برای چوپان‌هاست. برای عرب‌های چوپان بوده است. جوان ما هم مزه‌اش را نمی‌فهمد.
اما نگاه کنید این گله‌ی میش چه خصوصیاتی دارد؟ بشمرید: 1- روی پای خودش است. کسی بغلش نمی‌کند. 2- در حال حرکت است. می‌رود و برمی‌گردد، نمی‌گوید در طویله، می‌گوید «تُرِیحُونَ» در حال رفت و آمد است.  3- حرکتش تنهایی نیست و دسته جمعی می‌روند و دسته جمعی می‌آیند. 4- حرکتش هدفدار است، مثل جوان‌های ما نیست که بعضی‌ها سر چهارراه می‌ایستند و یک زنجیر 40 سانتی را همچین می‌کنند و تمام که شد همچین می‌کنند. خوب این هم حرکت است، ولی حرکت بی‌هدف است. حرکتش هدفدار است، می‌رود صحرا برای یک هدفی، به هدفش هم می‌رسد. می‌رود و خودش را سیر می‌کند. نه اینکه خودش را سیر می‌کند، امروز آقای رئیس جمهور می‌گفت زودبازده! منافع زودبازده هم دارد. یعنی صبح که می‌رود، غروب شیر می‌آورد. هیچ مخترعی نمی‌تواند به این زودی، بازده داشته باشد. زودبازده و همان غروب شیر می‌آورد. دیربازده هم دارد، پشم و پوستش هم برای دیربازده است. هم زودبازده دارد و هم دیربازده! منت هم سر کسی نمی‌گذارد. شیر و کرک و پشم می‌دهد و منت هم سر کسی نمی‌گذارد. دیگر چه؟ سالم می‌رود و سالم برمی‌گردد،  گرفتار گرگ هم نشده است. حرکتش هم همراه با طبیعت است. با طلوع می‌رود و با غروب برمی‌گردد. خوب واقعاً زیبا نیست؟ حالا جمهوری اسلامی زشت است یا زیبا؟ اگر جمهوری اسلامی روی پای خودش بود، قشنگ است.

اگر جمهوری اسلامی سیر بود و دیگر گندم نخرید، قشنگ است. اگر جمهوری اسلامی پویا بود، «تُرِیحُونَ ... تَسْرَحُونَ» و در حال حرکت بود، اگر جمهوری اسلامی حرکتش مطابق با قوانین فطرت بود، با طلوع رفت و با غروب برگشت... اگر جمهوری اسلامی به اهدافش رسید، اگر جمهوری اسلامی غیر از اینکه خودش سیر بود، گرسنه‌های کشورهای دیگر هم سیر کرد، اگر جمهوری اسلامی گرفتار گرگ‌های بین المللی مثل آمریکا نشد، این قشنگ است. «وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ ...»  ببین وقتی نگاه می‌کنی، بله گله‌ی میش که می‌رود صحرا قشنگ است، می‌رود در آغل قشنگ است، می‌گویی یعنی چه؟ این را باید فکر کنیم و ببینیم این آیه برای زندگی امروز ما چه می‌گوید. «وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ ...» 


نوشته شده در  شنبه 87/8/25ساعت  11:57 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()

 سلام

 قرآن می‌گوید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا» خوب، حالا ما که «رُسُلَ» نیستیم. ما مردم عادی هستیم. بعد گفته: «وَ الَّذینَ آمَنُوا» یعنی مومنین هم همینطور. «و الَّذینَ آمَنُوا» ما اگر یک حقی را، فهمیدیم حق است پایش ایستادیم، متلک گفتند، بایستیم. در مقابل متلک باید بایستید. بابا این حرف‌ها را نزن دیگر این حرف‌ها را... الان کارهای خیر می‌خواهی بکنی ممکن است از اطرافیانت هم متلک بشنوی.

می‌گوید: تو هنوز سال اول دانشگاه رفتی داماد شدی؟ خوب بله داماد شدم. اصلاً در دبیرستان هم کسی بتواند داماد شود، در دبیرستان هم داماد شود چه اشکالی دارد؟ تو سال اول نظری عروس شدی؟ بسمه تعالی بله! آخر دیپلمه‌ها عروس نشدند. خوب نشدند که نشدند. زود است. دهانش بوی شیر می‌دهد. حالا بچه است. این حرف‌ها چیست؟ آن کسی که این دختر را خلق کرده است، گفته: چه سنی ازدواج کند. حالا اگر خواستگار نبود و نیامد، خوب آن دیگر حالا، دست من نیست. اما بیاید و من رد کنم، به چه دلیل رد می‌کنی؟ دیپلمش را هنوز نگرفته، لیسانس نگرفته. من دائم این مثل را می‌زنم بلکه ایرانی‌ها دیگر همه این مثل را یاد بگیرند. 

 این دختر تشنه‌اش است. این پسر تشنه‌اش است. آب می‌خواهی؟ باشد انشالله لیسانست را بگیر آبت می‌دهم. ببین چقدر حرف زشت است. کسی تشنه‌اش است. بگویم: باشد بعد از لیسانس آب بخور. ازدواج یک عطش است. بعد از لیسانس یعنی چه؟ سربازی نرفته. خوب مگر سربازی مانع است؟ اصلاً عقد چه کار با عروسی دارد؟

«یکی از کارهای خوب مقام معظم رهبری که همه کارهای ایشان خوب است اینکه فرمودند:
سربازانی که نامزد دارند و ازدواج کردهاند نزدیک محل خود اعزام شوند که رفت و آمد برای آنها مشکل نباشد و فاصله زیاد نباشد.»
اجمالاً مدرک و مرگ کسی و سربازی و خواهر برادر بزرگ و همشاگردی و... نباید مانع ازدواج زود و آسان شود. و اگرفساد شود بدتر می شود
همسر هم به همسر مهر دارد منتها از بعد از عقد.

 عقد را آدم می‌تواند چند سال قبل از تشکیل خانواده انجام دهد. دختر و پسر همدیگر را بعد از گزینش و دقت عقد می‌کنند، عقد که شدند حالا بعد هم بچه‌دار شدن، اینها باشد هروقت پسر خانه داشت، استخدام شد، نمی‌دانم شغلی پیدا کرد. سربازی‌اش حل شد. پسر ممکن است 3،4 سال کارش طول بکشد، دختر ممکن است 3،4 سال کارش طول بکشد. به هم محرم باشند که هروقت خواستند همدیگر را ببینند، به گناه نیفتند. دنبال فیلم و نمی‌دانم ماهواره و نمی‌دانم هرزگی و خلاف و رفیق و اینها بیمه شوند.

چون همسر آدم را بیمه می‌کند. همسر، همسر را بیمه می‌کند. اینها همدیگر را بیمه کنند.

 بعد حالا تشکیل زندگی و بچه‌دار شدن برای بعد باشد. ما چرا اینها را به هم گره زده‌ایم؟ ما خیلی چیزها را به هم گره زدیم و این گره‌ها پایش به هیچ‌جا نیست. نه پایش به قرآن بند است. نه پایش به روایات... آداب و رسوم است. آداب و رسوم را خودمان درست کردیم. خودمان آداب و رسوم را درست کردیم. مگر می شود تالار نگرفت؟ بله! مگر می شود؟ بله!

ما خودمان مشکلش کرده‌ایم. هستند افرادی که دختر دارند و پسر دارند. فقط بشناسند که طرف، طرف سالمی است هیچ قیدی ندارند.

اینها هم دست دولت نیست. آخر دائم می‌گوییم: دولت بیاید یک کاری بکند. آخر این دختر من است. دولت بیاید یک کاری بکند؟

این مراسم و آداب و رسوم ازدواج که دیگر دست دولت... مجلس نمی‌تواند یک کاری بکند. مجلس چه کند؟

 مجلس یک کارهایی می‌تواند بکند. دولت هم یک کارهایی می‌تواند بکند. باید هم بکنند. انشالله خواهند کرد اگر نکردند.

 ولی والله بالله مشکل ازدواج هیچ ربطی به دولت ندارد. من خودم دختر دارم. می‌توانم با یک مهر کمی، او را شوهر دهم. ما فکر می‌کنیم که باید داماد را چهار میخ کرد. مثلاً اگر داماد را چهار میخ کنیم، آنوقت این داماد شما خواهد شد؟ دین ما دین خوبی است و متأسفانه بعضی جاها به آن عمل نمی‌شود.

ما قاطی کردیم. به جای اینکه بگوییم: جماد به فدای انسان! انسان‌ها را به فدای جماد می‌کنیم. داماد را رد می‌کنیم به خاطر اینکه گفت: 50 سکه. گفت: 10 سکه. گفت: 20 سکه. یک دامادی را که نمی‌شناسیم می‌گوییم:300 سکه، 400 سکه. یعنی دخترمان را با جماد عوض می‌کنیم.

 خوب این اشتباهی است که پدر و مادر می‌کنند. خوب پسر اولی که شناخته شده تر بود. پسر اولی که مومن‌تر بود. با تقواتر بود. فامیلش را می‌شناختی. خودش را می‌شناختی. از بن ریشه‌اش را می‌شناختی. این پسر را نمی‌دانی چه کسی است؟ 100 تا سکه داد دخترت را برد؟ دختر فروش هستی؟ معامله‌گر هستی؟

گاهی برخی میگویند: من! بروم دختر فلانی را بگیرم؟! پدرش فلان شغل را دارد! من میخواهم دختر معاون کارخانه … را بگیریم! به آنها باید گفت: ممکن است یک دختر گمنام، برای شما نسلِ خوبی بوجود آورد و یک دختر مشهور، نسل جانوری : خیلی روی این که پدرش چه نامی دارد یا چه آدمی دارد، حساب نکید. در ازدواج، عنوانها را کنار بگذارید. روی ارزش خودِ طرف فکر کنید، نه روی اینکه دختر کیست یا پسر کیست! انتخابِ همسر خیلی مهم است.
قرآن در انتخاب همسر می فرماید: محور را تفکر قرار بده. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ» بقره/221. کنیز باشد و ایمان داشته باشد بهتر از این است که آزاد باشد و بی دین باشد. دختر پاکی که بی جهاز باشد هزار برابر شرافت دارد بر دختری که جهازیه شاش خیلی است اما کمالاتش ضعیف است.

http://www.gharaati.ir/show.php?page=darsha   حجه الاسلام قرائتی برنامه درسهایی از قرآن

--------------------------------------------------------------------------

کرمان- خبرنگارکیهان:
رئیس سازمان ملی جوانان گفت: در کشور 12 میلیون جوان مجردند که برای ازدواج آنان به 6
میلیون واقعه ازدواج نیاز است.ادامه مطلب...

نوشته شده در  چهارشنبه 87/8/1ساعت  9:58 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()

موضوع: عوامل بازدارنده از گناه (2)
تاریخ پخش: 11/07/87

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

... بحث گناه و عوامل بازدارنده بود که یکی از آن‌ها ایمان بود، ایمان به حضور خدا، ایمان به آگاهی پیغمبر، اهل بیت، ایمان به آگاهی و شهود ملائکه، ایمان به اینکه تجسم خود عمل در قیامت ظاهر می‌شود، راجع به این صحبت کردیم.
ادامه‌ی بحث عوامل بازدارنده از گناه. یکی از آن‌ها مسئله ایمان بود که گفتیم، ایمان به حضور خداوند! حضور خداوند و شهادت پیامبر(ص) گفتیم و اهل بیت او گفتیم و فرشتگان گفتیم و زمین گفتیم و زمان گفتیم و اعضاء گفتیم و دومین از عوامل را الان می‌خواهیم بگوییم.
1- اقامه نماز، عامل بازدارنده از گناه
دومین از عوامل بازدارنده مسئله‌ی نماز است. نماز انسان را از گناه بازمی‌دارد. قرآن هم تصریح کرده است. از آن آیه‌هایی که همه‌ی ایرانی‌ها تقریباً حفظ هستند. نصفش را من می‌خوانم، نصفش را با هم بخوانید. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر» (عنکبوت/45) نماز آدم را حفظ می‌کند. مثل عمامه که آدم را حفظ می‌کند از اینکه در خیابان ندود. یک آخوند در خیابان نمی‌دود. لباس سفید آدم را حفظ می‌کند. آدمی که لباس سفید پوشید، دیگر در زمین زغالی نمی‌نشیند. یک آدم تحصیلکرده، هیچ وقت حرف‌های بی‌ادبی بلند در خیابان نمی‌زند. می‌گویند... تو دکتری، مهندسی، حرف‌های هرزه با صدای بلند و در خیابان؟ یعنی خود لباس آدم را حفظ می‌کند. حتی کاشیکاری‌های مسجد. اگر دو نفر خواسته باشند حرف‌هایی را با هم بزنند که نباید بزنند، کنار خیابان می ایستند و حرف می‌زنند، یک مرتبه می‌گویند: هیس! اینجا مسجد است، برویم آن طرف‌تر! یعنی اصلاً سر در مسجد « ... تَنْهى‏ عَنِ الفحشاء ...» سردر مسجد. این نمازهای ما خیلی‌هایش پوک است. اما همین نماز پوک اثر دارد.
قصه‌ای را نقل می‌کنند که یکی عاشق دختر شاه شد. گفتند بابا آخر شاه که دخترش را به تو نمی‌دهد!!! گفت: حالا دیگر دوستش دارم. بالاخره یک نفر دلش به حال این سوخت و گفت: پس یک کاری بکن! برو در بیابان و در یکی از این غارهای کوه، مشغول مطالعه و یا عبادت شو، من گاهی که شاه می‌آید بیرون شهر برای گردش و نمی‌دانم شکار، می‌گویم یک جوان عابدی و راهبی است، و می‌آورمش و بالاخره می‌گویم که اگر می خواهی عنوان مذهبی پیدا کنی، بیا و دخترت را به این بده، حالا فوقش فقیر است، برایش خانه می‌خریم، یا فرش‌های خانه‌اش را عوض می‌کنیم، سر و سامانش می‌دهیم. تو شاه هستی. ولی اگر یک دخترت را به یک جوان مذهبی بدهی، عنوان مذهبی‌ات هم بالا می‌رود. این جوان هم به عشق دختر شاه رفت و مشغول شد و آن رابطی هم که بنا بود شاه را دم غار ببرد، یک روز که همراه شاه و جزء هیأت همراه به شکار رفتند، قصه‌ را به شاه گفت و شاه گفت خوب برویم و او را ببینیم. حالا که در بیابان آمده‌ایم، غار نزدیک است. شاه را دم غار بردند و این جوان‌ هم نماز می‌خواند، تا گفت: «السلام علیکم...» گفتند اعلی حضرت تشریف آوردند، اصلاً نگاه به اعلی حضرت نکرد و دومرتبه گفت: «الله اکبر» ایستادند، نماز دوم! باز نگاه به شاه نکرد و گفت: «الله اکبر» هی نماز خواند و شاه گفت خوب بس است، ولش کن برویم. این دلال ناراحت شد که ما با چه زحمتی شاه را به دم غار بردیم، ولی این اعتنایی نکرد و شاه قهر کرد. به جوان گفت که چرا چنین کردی؟ گفت: نماز من تا آن وقتی که شاه بیایید، پوک بود، یعنی نماز می‌خواندم ریایی که شاه دم غار بیاید و مرید من شود و دخترش را به من بدهد. من دیدم نماز پوک اینقدر زور دارد که شاه را به غار می‌کشد، گفتم پس چرا نماز واقعی نخوانم؟ تا آمدن شاه نمازم مصنوعی بود، وقتی دیدم پوکش اینقدر زور دارد، گفتم پس واقعی‌اش چقدر زور دارد؟ از آنجا دیگر تصمیم گرفتم که نماز واقعی بخوانم. پیش پدر شاه!
2- آثار نماز، به مقدار توجه به نماز
حالا بویی از اسلام به ما خورده است. شما نگاه کن، روز به روز، خوب خیلی لطف خداست، یک کشوری که ... شما نمی‌دانید حالا لابد شنیده‌اید دیگر، حتماً بارها شنیده‌اید، قانونی در ایران تصویب شد که اگر یک آمریکایی که در ایران است، در صورت شاه تف انداخت، شاه حق شکایت ندارد. یا قوه‌ی قضائیه ایران حق دخالت ندارد. اگر خواستند تنبیهش کنند، باید برود آمریکا و آنجا... یعنی پست‌ترین آدم اگر بزرگ‌ترین جسارت را به بالاترین شخصیت ایرانی بکند، ایران ظرفیت و لیاقت محاکمه ندارد. اینقدر ما تحقیر شده بودیم. الان آمریکا هر جا می‌رود تحقیر می‌شود. در ایران که تحقیر شد، در عراق تحقیر شد. در افغانستان تحقیر شد. در ماجرای لبنان تحقیر شد. هر جا که می‌خواهد نمی‌شود. تازه این بوی اسلام است. پوست اسلام است. حالا اگر اسلام واقعی باشد.
خود همین نمازهای شکسته و پکسته‌ای که می‌خوانیم خیلی اثر دارد. بالاخره وقتی آدم نماز می‌خواند نمی‌تواند دزد باشد، چون لباسش غصبی است. آبش و مسکنش باید همه حلال باشد. لقمه‌ای که می‌خورد، خوب اگر زکات ندهد، نمازش قبول نیست. مجبور است که زکات بدهد. خمس ندهد، نمازش گیر پیدا می‌کند، خوب مجبور است خمس بدهد. اگر به زنش یا شوهرش جسارت کند، نمازش قبول نیست. پس مجبور است هسمرداری‌اش هم خوب باشد. یعنی خود نماز «تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر» است.
در نماز وقتی گفتی «الله اکبر» تو بزرگی! وقتی آدم به خدا گفت: تو بزرگی! دیگر کس دیگری بزرگ نیست. همه عبد او هستند. وقتی گفتیم: «مالِکِ یَوْمِ الدِّین‏» (فاتحه/4) خدایا مالک قیامت تو هستی، دیگر ما معاد را فراموش نمی‌کنیم. وقتی گفتیم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم‏» (فاتحه/6) دیگر دنبال هر خطی نمی‌رویم. به هر حال وقتی رو به قبله ایستادیم، دیگر شرق و غرب، قبله‌ی ما نیست. وقتی گفتیم: «إِیَّاکَ نَعْبُد» فقط بنده‌ی تو، نه بنده‌ی شرق و نه بنده‌ی غرب! «إِیَّاکَ نَسْتَعِین‏» (فاتحه/5) فقط از تو کمک می‌خواهیم. نه کمک از شرق و نه کمک از غرب! کلمات نماز، آداب نماز، خیلی ... این دومین عامل!
سومین عامل روزه است. که راجع به روزه هم در همین بحث‌های ماه رمضان مفصل گفتم و دیگر طولش نمی‌دهم.
3- نقش انفاق، خمس و زکات در امنیت اقتصادی
مسئله‌ی انفاق و خمس و زکات! قرآن می‌گوید که پول بدهید. بعد می‌گوید: «لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَة» (بقره/195) اگر انفاق نکنید، خودتان را به هلاکت انداخته‌اید. یکی از معانیش این است که وقتی انفاق نکنید، فقرا، فقر به ایشان فشار می‌آورد، عصبانی می‌شوند و بلند می‌شوند و سرمایه را از سرمایه‌دار می‌گیرند. مثل بچه‌ای که اگر پول به او ندهید، ممکن است بچه‌ات آلوده بشود، از دیگران پول بگیرد، از کیسه‌ات بردارد، عقده‌ای بشود... بچه‌ات را تأمین کن، که بچه‌ات ... خوب بچه‌ای که در خانه محبت نبیند، همه‌اش مادرش می‌گوید: برو گمشو! خفه‌ شو! پدرش می‌گوید: برو گمشو! خفه‌ شو! خوب بچه‌ی تحقیر شده را اگر در بیرون یک بستنی به او بدهند، گولش می‌زنند. چون در خانه محبت ندیده است ... این آهک را چرا آب که می‌ریزی متلاشی می‌شود؟ از بس این آهک را پخته‌اند هیچ آب در آن نیست. تا به آب رسید، قدرت ندارد و متلاشی می‌شود. آدم‌هایی هستند که محبت ندیده‌اند و در بیرون اگر کمی محبت به ایشان شود، خودشان را می‌فروشند، فکرشان را و چشمشان را و ...
آیه‌ی قرآن است. می‌گوید که انفاق کنید و به فقرا برسید که اگر نرسید نابود می‌شوید. یا آهِشان و یا قیامشان. یا بلند می‌شوند و قیام می‌کنند و اصلاً مالکیت شما را زیر سؤال می‌برند ... از کجایش آورده است؟ یا مالکیت شما را زیر سؤال می‌برد، یا دست به سرقت می‌زند، یا تو را می‌کشد، یا مالت را می‌دزدد، و اگر هم خیلی آدم خوبی باشد، آهش تو را می‌کشد.
امر به معروف و نهی از منکر! از عوامل بازدارنده است. یک کسی یک کاری می‌خواهد بکند، هی بگوییم: نکن! نکن! بفرما! آفرین! بالاخره امر به معروف، تشویق و توبیخ از عوامل بازدارنده است.
4- حرص در جمع آوری اموال، مایه گرفتاری و گناه
دوری از حرص! بسیاری از گناهان به خاطر حرص است. چون حرص دارد، کم فروشی می‌کند و مال جمع می‌کند و از او می‌گیرد و از او می‌گیرد و از او می‌گیرد و ... حرص است. اگر ما معتقد باشیم به اینکه رزق ما این است که از گلوی ما پایین می‌رود. خیلی‌ها پول دارند ولی از گلویشان پایین نمی‌رود.
یک کسی یک سیب برداشت و گفت من با این سیب آبروی امام صادق را می‌ریزم. گفتند: چه کار می‌کنی؟ گفت: من می‌گویم ای امام صادق! رزق من هست یا نه؟ اگر گفت رزقت هست، لگد می‌کنم. اگر گفت رزقت نیست، می‌خورم. هرچه امام گفت، من ضدش را انجام می‌دهم. آن وقت آبروی امام می‌ریزد و امام رسوا می‌شود. گفتند: باشد. سیب را برد پهلوی امام صادق و گفت: آقا این رزق من هست یا نه؟ امام هی به این سیب نگاه کرد و یک خورده هم به قیافه ایشان نگاه کرد. نگاه به سیب، نگاه به قیافه. نگاه به سیب، نگاه به قیافه. بعد فرمود: اگر از گلویت پایین رفت، معلوم می‌شود که رزقت بوده است. این فکری بود که چه کار کند؟ یعنی گاهی وقت‌ها حرص می‌زند و پول هم جمع می‌کند، اما از گلویش پایین نمی‌رود. رزقش نیست. رزق این نیست که آدم دارد. داشته‌ها رزق نیست. کامیابی‌ها رزق است. خیلی‌ها دارند و کامیاب نیستند، خیلی‌ها ندارند و کامیاب هستند. و لذا شما بگو: خدایا یک همسر خوب به من بده! نگو خدایا پولم بده، که همسر خوب پیدا بشود. خوب! به خدا بر می‌خورد. چون خیلی‌ها هستند بدون پول همسر خوب گیرشان می‌آید، خیلی‌ها بهترین جهازیه را درست می‌کنند، بهترین خانه‌ها را هم می‌سازند، همسر خوب گیرشان نمی‌آید.
حدیث است. اینکه من گفتم حدیث است. حدیث داریم که برای خدا تکلیف روشن نکنید، که خدایا: «اللهم ارزقنی مالا لاحجه» پولم بده که بروم مکه! به توچه؟ بگو: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَام‏» خدایا حج می‌خواهم بروم. خیلی‌ها بی‌پول مکه رفتند و خیلی پولدارها مکه نرفتند. حدیث داریم چیزی را که از خدا می‌خواهید، واسطه‌اش را از خدا نخواهید. چون تو فکر می‌کنی که پول آدم را مکه می‌برد. تو مکه بخواه. بگو خدایا به من عزت بده! خوشی به من بده! نگو خانه‌ام بده که خوش باشم. چون خانه را به تو می‌دهد و هر روز یک گوشه‌اش خراب می‌شود، یا دزد می‌آید و یا همسایه بد گیرت میاید. ممکن است ...
ما باید بندگی کنیم، خدا خدایی کند. گیر ما یک چیز است و آن اینکه بندگی خودمان را فراموش می‌کنیم، و خدایی را یاد خدا می‌دهیم. می‌گوییم ببین! حواست را جمع کن، هر چه من می‌گویم گوش بده، اگر می‌خواهی خدای خوبی باشی هان! همچین کن، بعد همچین کن، بعد همچین کن ... بندگی خودمان را فراموش می‌کنیم، خدایی را یاد خدا می‌دهیم. خدا می‌گوید: اینرا ببین! بندگی خودش را بلد نیست، دارد خدایی را یاد من می‌دهد. شما آنچه را که از خدا می‌خواهی، بگو: خدایا عزت دنیا و آخرت، حسن عاقبت، کمال، خدایا به من علم مفید بده! نگو خدایا کتاب‌هایم نو شود که درس‌ها را خوب بخوانم. چون خیلی‌ها کتاب‌هایشان نو است و 16 تجدیدی دارند. و خیلی‌ها هم با کتاب کهنه نمره بیست می‌گیرند. حدیث داریم که ابزار را از خدا نخواهید. خودش را از خدا بخواهید. خدایا یک همسر به من بده که دوستش داشته باشم. نگو: خدایا خوشگل‌ترین دخترها زن من باشد. یک وقت می‌بینی خوشگل‌ترین دخترها زنت شد، اما نونت عزا شد. دختر زیباست، اما 101 عیب دارد. یا حوادثی پیش می‌آید که با اینکه زیباست، با خوشگل‌ترین زندگی‌ات شیرین نیست.  «وَ جَعَلَ بَیْنَهما مَوَدَّةً وَ رَحْمَة»‌ برای عروس و داماد می‌گوید: مودت و رحمت! خوب دوری از حرص!
گذشت! یکی از عوامل بازدارنده گذشت است. آقا! بگذر دیگر. نه! سیلی زده است، می‌خواهم حالیش کنم. می‌خواهم به او بگویم که یک من ماست چقدر کره دارد. می‌خواهم گربه را دم حجله بکشم. می‌خواهم زهر چشم بگیرم. این حالت انتقام باعث می‌شود که آدم دست به گناه بزند. یک سری از گناه‌ها بر اثر کینه و انتقام است. ببینید این‌ها مادر گناه است. حرص مادر یک سری از گناهان است. کینه مادر یک سری از گناهان است. بگذر!
5- قناعت، عامل دوری از گناهان اقتصادی
یک سری از عواملی که از گناهان حفظ می‌کند، قناعت است. بسیاری از گناهان بخاطر اسراف است. اسراف گناه کبیره است. – به فتوای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه -  و اگر آدم در زندگی‌اش قناعت داشته باشد و زهد داشته باشد ... مثلاً قناعت نمی‌کند و می‌خواهد تجملات داشته باشد، چون قناعت ندارد دست به تجملات می‌زند، تجملات پول می‌خواهد، وام می‌گیرد، وام که می‌گیرد سود روی آن می‌آید، بعد سودش را نمی‌تواند بدهد و یک وام دیگر از این می‌گیرد و به او می‌دهد، از او می‌گیرد و به او می‌دهد و همینطور هی در خودش... چی هست که می‌گویند فروشگاه‌های زنجیره‌ای! قتل‌های زنجیره‌ای بود!!! حالا گناهان زنجیره‌ای‌. گناهان زنجیره‌ای! بابا همینطور که نشسته‌ایم، بنشینیم و زندگی کنیم، نه‌خیر! من خواهرم چنین شده است، داداشم، پسر عمویم، من چه چیزم از آن‌ها کمتر است؟ تو مگر مرد نیستی؟ بلند شو و برو! وادار می‌کند و هی گناهان زنجیره‌ای پیش می‌آید. این هم مهم است.
یادم نمی‌رود، داماد که شدم، یکی از بستگان گفت که شما که می‌خواهی خانواده‌ات را بیاوری، عروس بیاوری، بلند شو و برو بازار کاشان و مقداری قالی بگیر و دور خانه را قالی آویزان کن! گفتیم: باشد. خوب تازه هم عمامه گذاشته بودیم و 22 – 23 سالمان بود. رفتیم و در راه با خود گفتیم: حالا من بروم پهلوی تاجرهای کاشان و بگویم: آقا دو تا قالی عاریه بده، دو تا قالی عاریه بده! آن زمان هم اینقدر چیز نبود که فرش کرایه و ظروف کرایه! 40 – 50 سال پیش ... آن وقت فرش کرایه هم فرش خاکی بود و فرشی که آدم می‌خواهد آویزان کند، باید فرش قشنگی باشد. در راه با خودم گفتم: حالا باید بروم و من پهلوی این آقای تاجر گردن خم کنم و قالی بگیرم و بیایم دور خانه آویزان کنم، که فامیل‌های خانم که عروس می‌آورند، پهلوی فامیل‌های خانم قدم را بلند کنم. باید اینجا قدم را کوتاه کنم و آنجا قدم را بلند کنم. با خودم گفتم: نه اینجا کوتاه و نه آنجا بلند و برگشتم! گفتند: چه کار کردی؟ گفتم: جمع و تفریق کردم و نشد. برای اینکه یک جا باید خوار شدم و یک جا باید عزیز شوم، نه آنجا خوار می‌شوم و نه اینجا عزیز می‌شوم.
آقا! یک زندگی ساده داریم، با هم زندگی کنیم، حرص نزنیم. با همین زندگی ساده می‌شود زندگی خوبی کرد. من را وادار نکنید که وام بگیرم. در وام گرفتن باید تملق بگویم. باید مثل فنر خم شوم. شوهر شما مستقیم راه برود بهتر از این است که مثل فنر نزد هر کس و ناکسی خم بشود. وام گرفتم، باید سود بدهم. سودش را نمی‌توانم بدهم، باید قسط بدهم، قسط بدهم دو مرتبه زندگیمان تلخ می‌شود. همینطوری که هستیم، هستیم. حالا پشت خانه ما سنگ مرمر نیست. بسمه‌ تعالی نباشد. سقف که محکم است، بس است. نه آخر اینها به هم نمی‌خورد. این آینه به این دستشویی نمی‌خورد. این پرده به این دیوار رنگش نمی‌خورد. این به آنجا نمی‌خورد، آن به آن نمی‌خورد، آن به آن نمی‌خورد، زندگی من به خواهرم نمی‌خورد، زندگی آن به آن نمی‌خورد، همینطور روی تجملات خودمان خودمان را اذیت می‌کنیم. دست به یک سری از گناهان می‌زنیم، برای اینکه قانع نیستیم. قانع نیستیم. حرص ما را به گناه می‌کشاند. انتقام ما را به گناه می‌کشاند. دوست ما را به گناه می‌کشاند. ترک امر به معروف ما را به گناه می‌کشاند. انفاق نکردن ما را به گناه می‌کشاند. اینها بخشی از عوامل پیشگیری از گناه است. عزوبت ما را به گناه می‌کشاند. حدیث داریم که اکثر جهنمی‌ها آدم‌های عزب هستند.
«أَکْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّابُ» (الفقیه/ج3/ص384) اکثر آدم‌های جهنم، آدم‌های بی‌همسر هستند. نداشتن همسر ... همسر لباس است، آدم که لباس ندارد، سریع سرما می‌خورد. با یک باد سرما می‌خورد. همسر را قرآن می‌گوید: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن‏» (بقره/187) همسر برای همسر لباس است.
اجرای حدود از عوامل بازدارنده است. اگر یک کسی خلاف کرد، شلاقش بزنند، دیگر بقیه‌ حواسشان را جمع می‌کنند. اینکه هر کاری می‌کند و کسی کاری به او ندارد ... اجرای حدود از عوامل بازدارنده است.
6- هجرت از منطقه مسکونی آلوده به گناه
هجرت از منطقه‌ی بد از عوامل بازدارنده است. یک کسی یک جایی است و می‌بیند که اگر اینجا باشد، گناه می‌کند. بلند شود و بیرون برود. حالا چه کسی گفت شما در این مدرسه و در این دانشگاه و در این خوابگاه و در این شرکت و مزرعه و دفتر... اگر من با ایشان باشم، گناه می‌کنم. خوب! بلند شویم و جای دیگر برویم. چه اشکالی دارد؟ ما گاهی وقت‌ها پهلوی یک کسی هستیم و می‌دانیم که این وسیله‌ی فتنه‌ی من است. خوب اگر می‌دانی  که پهلوی این باشی و گرفتار فتنه می‌شوی، خوب اینجا می‌خوابی به گناه می‌افتی، اینجا می‌نشینی به گناه می‌افتی، با این سوار ماشین می‌شوی، به گناه می‌افتی! چطور اگر شما بدانی که با این راننده بروی، چپه‌ات می‌کند، سوار ماشینش نمی‌شوی؟ خوب او هم دینت را چپه می‌کند. اخلاقت را چپه می‌کند. اگر راننده ناشی خودت را چپه می‌کند، رفیق بد فکرت را چپه می‌کند. ننشین. این مجله را نخوان. این کتاب را نخوان. این فکرت را عوض می‌کند.
7- توجه همسران به نیازهای طبیعی و غریزی
آرایش از عوامل بازدارنده است. بعضی زن‌ها در خانه آرایش نمی‌کنند، برای شوهرشان! در خانه که هستند انگار کنیزهای زمان ناصرالدین شاه هستند. تا می‌خواهد عروسی برود، سوپردولوکس می‌شود. یک مرد داشت می‌دوید، گفتند: کجا می‌دوی؟ گفت: زنم رفته است عروسی، حالا برخواهد گشت و لباس کهنه‌هایش را خواهد پوشید، من هم می‌خواهم تا هنوز لباس‌هایش در خانه عوض نکرده است، من هم یک نگاه به زنم بکنم. یعنی زنم هر وقت لباس خوب می‌پوشد برای دیگران می‌پوشد. خوب این مرد اگر بیرون به یک زنی نگاه کرد و هوسش گرفت... یا به عکسش مرد! مرد در خانه می‌آید و بوی پی می‌دهد. حالا اگر قصاب هم هستی، دست‌هایت را بشوی! سیگاری است. اصلاً آدم قیافه‌اش را نگاه می‌کند، بدش می‌آید. به خواب کسی این قیافه نیاید. داریم که مرد باید طوری باشد که زن وقتی نگاه به مرد می‌کند، هواسش پرت نشود. زن خودش را طوری درست کند که مرد که نگاهش می‌کند، لذت بیرد. یک بار حضرت رسول(ص) خانه آمد و گفت: فاطمه جان! علی کجاست؟ - امیرالمؤمنین – گفت: آقا! بیرون است و می‌آید. گفت: کی می‌آید؟ گفت مثلاً: شاید تا چند دقیقه دیگر بیاید. گفت: تو که می‌دانی شوهرت چند دقیقه دیگر می‌آید، پس چرا بلند نمی‌شوی و خودت را آرایش کنی؟ بلند شو و خودت را آرایش کن! شوهرت می‌آید. این آرایش‌های زن و شوهر برای همدیگر، همدیگر را تأمین می‌کنند. مثل آجری که بندهایش را می‌کشی، سفت می‌شود. زن و شوهری که آرایش نمی‌کنند... بعد هم گیر این است که بعضی زن‌های مذهبی، فکر می‌کنند مذهب گفته است که این قیافه باش! ما چادر مشکی را در خیابان دوست داریم. سر کلاس چه کسی گفته است که یک خانم معلم، لباس سرمه‌ای یا سیاه بپوشد؟ این بچه و دختر بچه‌ی بیچاره چه گناهی کرده است که پنج ساعت باید نگاهش به این سیاه بخورد؟ رنگ سیاه برای این است که جاذبه را کم کند، در خیابان! اما سر کلاس که هیچ مردی نیست، خوب دخترها معلم را شاد ببینند. نه معلمی که حالا آرایش کند. معلمی که لااقل ... با لباس سیاه سر کلاس درست نیست باشیم. من خودم سعی می‌کنم، عبایم را بردارم. اگر یک عبای مشکی دوشم باشد خوب ... الان تخته سیاه را هم همه سبز کرده‌اند. چون می‌گویند نگاه به سیاه آدم را اذیت می‌کند. تابلوهای مدرسه را هم گفته‌اند سبز رنگ باشد. قرآن یک آیه دارد که می‌گوید: «لَوْنُها

تَسُرُّ النَّاظِرین‏» (بقره/69) رنگ باید یک جوری باشد که شاد باشد. رنگ شاد باشد. یکی از عواملی که انسان را از گناه بازمی‌دارد این است که زن و شوهر همدیگر را تأمین کنند. خواسته‌های طبیعی همدیگر را بررسی کنند.
8- توجه والدین به نیازهای طبیعی فرزندان
بازی والدین با فرزندان! از عوامل بازدارنده گناه است. بچه که فاسد می‌شود، در کوچه رفته است و رفیق بد گیرش آمده است و فاسد شده است. اگر شما خودت او را چرخ و فلک بازی می‌بردید، اگر خودت می‌رفتی و با او بستنی می‌خوردی، خودت با او توپ بازی می‌کردی، اگر نیاز بچه را پدر و مادر تأمین کنند، لازم نیست که بچه فرار کند و برود با بچه‌های مردم، که بچه‌های مردم بعضی‌شان ممکن است بد باشند و  بچه‌ی شما هم بد شود.
ببینید اینها را نمی‌دانم حالا چند مورد شد. 12 مورد شد؟ 12 مورد اینهایی است که من نشسته‌ گفته‌ام...  عواملی است که انسان را از گناه بازمی‌دارد. – ازدواج سریع – آرایش زن و شوهر – بازی با بچه – به مجرم شلاق زدن که بقیه بترسند که خیلی هم ولنگاری نمی‌توانند بکنند – هجرت از منطقه بد...
به امیرالمؤمنین گفتند: یا علی! پیغمبر به زن‌ها سلام می‌کرد، شما چرا سلام نمی‌کنی؟ من ریش‌‌هایم که مشکی بود، سر کلاس بعضی از خواهرها می‌گفتند بیا و عکس بگیریم! می‌گفتم: معذور هستم. دیگر الان اگر یک کسی گفت می‌خواهم پهلویت عکس بگیرم، می‌گویم: بگیر! بله دیگر چون سن حسابش فرق می‌کند. به امیرالمؤمنین گفتند: پیغمبر به زن‌ها سلام می‌کرد، شما چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: پیغمبر سی سال از من بزرگتر است. او اگر سلام بکند و یک خانمی هم جواب بدهد، پیغمبر طوری نمی‌شود. چون سی سال و دیگر پیر شده است. اما من سی سال جوان‌تر هستم، نگران هستم که به یک دختری سلام کنم، دختر یک طوری جواب من را بدهد که دل من تکان بخورد. اوه ... یک جواب سلام علی را تکان می‌دهد؟ بله! حالا ما در اداره‌هایمان! بسیاری از اداره‌ها خانم، خانم خوش‌قیافه در بسته و ایشان تلفنچی است. من یک دری را باز کردم، در یکی از این اداره‌ها، تا در را باز کردم یک خانم خیلی خوش قیافه، گفتم: آقای مدیر اینجا هستند؟ گفت: بله! بفرمایید داخل! داخل رفتیم و از آن اتاق رفتیم یک اتاق دیگر پهلوی مدیر! به مدیر گفتم: این خانم محرم شماست؟ گفت: نه خیر! ایشان منشی ما است. گفتم که آخر با این قیافه، خانم جوان با این ... آن وقت تو در را می‌بندی، منشی تو است؟ گفت: من ایمانم قوی است، گفتم: پس ایمان علی ضعیف بود. چون علی گفت می‌ترسم سلامی کنم، جوابش دل من را بتکاند، پس ایمانت خیلی از حضرت علی بیش‌تر است. خوب تبریک عرض می‌کنم. آخر خجالت هم خوب چیزی است. چرا جانماز آب می‌کشیم؟ نمی‌گویم زن در اداره نباشد. می‌گویم وقتی این آقای مدیر جوان است، این زن هم جوان است، این دو تا جوان دلیلی ندارد که ... حالا این خانم برود یک اتاق دیگر و تلفنچی مرد بیاید. ما گاهی وقت‌ها فکر می‌کنیم که حالا... خانم‌ها بروند اردو و پسرها هم بروند اردو... حالا حتماً با هم بروند اردو. حتماً باید با هم در یک ماشین بنشینند. حتماً باید با هم مثلاً ... مگر نمی‌شود زن و مرد با هم باشند با تفکیک با حفظ گناه؟ ما الان اینجا بیست و چند جلسه است که نصف سالن خواهرها و نصف سالن برادرها هستند. طوری نیست. با همه صحبت می‌کنیم. هیچ ... مگر نمی‌شود آدم سر کلاس بنشیند و گناه نکند. مگر نمی‌شود که مثلاً اردو داشته باشیم منهای گناه؟ اصلاً من نمی‌دانم چرا همه چیزهایمان را با گناه قاطی کرده‌ایم. حتی مثلاً یک «لا اله الا الله» می‌خواهیم بگوییم حتماً باید یک تنبکی در آن بزنیم. بابا خوب بگو «لا اله الا الله» و این تنبک را بعد بزن. گاهی اینقدر این تنبک سنگین است که آدم این سرود را اصلاً نمی‌فهمد چه شد. مثل این زیرپیراهنی‌هایی که اخیراً در آمده است. یک مقداری به اسم... دین ما دین پر جاذبه‌ای است. همان دینی که می‌گوید زن در خیابان چادر مشکی، همان دین می‌گوید سر کلاس چادر مشکی واجب نیست، مستحب هم نیست، بلکه اگر چشم‌ها را اذیت کند اشکال هم دارد. سر کلاس رنگ شاد برای اینکه بچه‌ها درس را بفهمند. پیغمبر وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود، عمامه‌اش را در آینه درست می‌کرد، یک روز که آینه نبود، در ظرف آب هی عمامه‌اش را درست کرد. عایشه گفت: تو هم دیگر آره؟ گفت: بله! من هم دیگر آره! خوب آدم می‌خواهد برود بیرون، عمامه‌اش را درست کند. چوب مسواکش پشت گوشش بود. هیچ دندانپزشکی چوب مسواکش پشت گوشش نیست. لباس‌هایش را تابستان در دیگ می‌جوشاند. هیچ پزشکی الان روی کره‌ی زمین لباس‌هایش را در دیگ نمی‌جوشاند. عالی‌ترین درجه‌ی بهداشت، مسواک... حتی یک بار می‌خواست عطر بزند، عطر نداشت، به خانمش گفت: روسری‌ات بوی عطر نمی‌دهد؟ گفت: چرا! گفت: روسری را که بوی عطر می‌دهد، به من بده! حضرت روسری‌اش را گرفت، - روسری خانمش را – با آب قاطی کرد، آن وقت نم‌دار شد و مرتب به سر و صورتش مالید که از خانه که بیرون می‌رود، بوی عطر بدهد. گفتند: امام سجاد کجا نماز می‌خواند؟ گفت: بروید و فرش‌ها را بود کنید، آنجایی که بوی عطر می‌دهد، جای نمازخواندن امام سجاد است. دین ما این است. الان هیچ سوپردولوکسی پول عطرش بیش از پول غذایش نیست. اما روایات داریم که پیغمبر پول عطرش از پول غذا ولباسش بیش‌تر می‌شد. دین ما این است. یک جاهایی باید خرج کرد. امروز ظهر یک جایی بودیم خدمت برادرها...   امام وقتی از نجف می‌خواست برود کربلا، می‌گفت: یک ماشین خوب! یکی از علما گفت: آقا! هیچ وقت شما خوب نمی‌گویی جز در ماشین. مثلاً نمی‌گویی یک کباب خوب! یک لباس خوب! یک خانه‌ی خوب! یک فرش خوب! یک هندوانه‌ی خوب! نمی دانم  یک گلابی خوبى! فقط به ماشین که می‌رسی، می‌گویی یک ماشین خوب! این دلیلش چیست؟ امام فرمود که فرش بد که آدم را نمی‌کشد. حالا قالی نبود، موکت بود. پتوی نو نبود، پتوی کهنه بود. فاستونی نبود، کرباس بود. ما را اینها نمی‌کشد. اما ماشین قراضه آدم را می‌کشد. من نمی‌خواهم جانم را سر ماشین قراضه... یک جاهایی باید گفت: خوب! سوار ماشین می‌شوی، ماشین خوب سوار شو! پول نداری نان خالی بخور! نان خالی آدم را نمی‌کشد، اما ماشین قراضه آدم را می‌کشد. حالا امشب  هر که ماشینش قراضه است، به شوهرش می‌گوید: دیدی قرائتی چه گفت! آخر من که حرف می‌زنم، آنجایی که به نفع زن است،  به شوهرش چنین می‌کند: ببین چه می‌گوید. آنجایی که به نفع مردهاست، مرده به خانمش می‌گوید: ببین قرائتی چه می‌گوید. آره! هیچ به همه می‌گویم.
خدایا! همه عوامل بازدارنده را در جامعه‌ی ما زیاد کن که آمارگناه کم بشود.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»حجه الاسلام قرائتی


نوشته شده در  شنبه 87/7/13ساعت  12:11 عصر  توسط  
  نظرات دیگران()

 آیا انسان موجودى مختار است ؟

جواب: انسان در هر مسأله اى هم که خود را به ندانستن بزند، نمى تواند در این مسأله تجاهل کند که در تصمیم گیرى نسبت به یکى از دو طرف یک کار (انجام یا ترک) با قدرتى که خداوند به او سپرده است، داراى اختیار است. کار او از یک جهت به خدا نسبت داده مى شود، و از جهتى دیگر در همان وقت به خودش نسبت داده مى شود. نسبت به خدا داده مى شود از آن جهت که با قدرت و توانى انجام مى دهد که از سوى خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مى شود، چون با اختیار خود یکى از دو کار را برگزیده است. به همین خاطر از اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده است که : «لا جبر ولا تفویض، ولکن امرٌ بین الأمرین»، نه جبر است نه تفویض، بلکه امرى میان این دو تاست.(1) 
1-سیماى عقاید شیعه، ص 69. 
http://www.makaremshirazi.org/persian/squestions/?qid=6572 | پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله العظمی مکارم شیرازی


نوشته شده در  پنج شنبه 87/7/11ساعت  11:50 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()

قضاء و قدر به چه معنى است؟

جواب:اعتقاد به قضا و قدر، از عقاید اسلامى است و در قرآن و حدیث آمده است. لیکن باید آن را تفسیر و بررسى کرد، به نحوى که سر از جبر و سلب اختیار از انسان در نیاورد. «قَدَر» عبارت است از اندازه گیرى و مهندسى وجود یک چیز. خداوند متعال هر چیز را با اندازه خاصّى آفریده است : (إِنّا کُلَّ شَیْء خَلَقْناهُ بِقَدَر)(1). و قضاء، آن است که کار به مرحله قطعى و حتمى برسد و در همان حال، اراده و اختیار انسان در رسیدن کار به مرحله قضاء، نقش دارد. انسان با انتخاب کارى از کارها، سبب مى شود که چیزى بر او حتمى و قطعى مى گردد.(2) 
1 . قمر : 49 2-سیماى عقاید شیعه، ص 68. 

 http://www.makaremshirazi.org/persian/squestions/?qid=6571   پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله العظمی مکارم شیرازی


نوشته شده در  پنج شنبه 87/7/11ساعت  11:49 صبح  توسط  
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
فقط روزی یه دونه
بازی ها جدّی گرفته شده وجدّی ها بازی
از گرسنگی، تشنگی گله و شکایت نداشتند، بلکه از اینکه پرده حجاب از
رابطه من و خدا - سختی های زندگی
اگه امام الان کنارت بود
نگاه
حواست جمع باشد
آخر خوبی ها
اگر دعا کنم چه می شود
بر ضریحت ای امام مهربان
نظر امام خمینی (ره) درباره موسیقی
خانواده! خانواده! خانواده!
مَحَبَّةً مِنِّی‏
دو نوع آرامش در قرآن داریم یک آرامش مادی و آرامش معنوی
عین ا... الناظره
[همه عناوین(80)][عناوین آرشیوشده]